می خواهم بگویم ...... 


فقر همه جا سر میکشد ....... 


فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ...... 


فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... 



طلا و غذا نیست ....... 


فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفتهء یک کتاب فروشی 



می نشیند ...... 


فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند ..... 


فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود ..... 


فقر ، همه جا سر می کشد ........ 




فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست … 


فقر ، روز را " بی اندیشه" سرکردن است...




آدم یک "بودن" است، و انــســــــــــان یک "شـــدن" ...





خدایا

در برابر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشد, مرا با "نداشتن" و "نخواستن" رویین تن کن؛


همه ی بدبختی های انسان بابت همین دو چیز است, چون:

داشتن؛ انسان را محافظه کار و ترسو می کند

و خواستن؛ آدم را بزدل و چاپلوس